مسعود بهار
پیاز (Allium cepa L.) یکی از مهم ترین محصولات سبزی و صیفی در ایران است که نقش اساسی در امنیت غذایی دارد؛ با این حال بیماری های پوسیدگی و ترشیدگی سوخ در مراحل مزرعه، پس از برداشت و انبارداری موجب خسارات اقتصادی قابل توجهی می شوند. در سال های اخیر، در پیازهای تولیدی و عرضه شده در استان اصفهان علائمی نظیر آب سوختگی، زردی، لهیدگی و پوسیدگی تدریجی فلس ها همراه با تغییر رنگ سطح خارجی سوخ مشاهده گردید که تشخیص عامل بیماری را صرفا بر اساس علائم ظاهری غیرممکن می ساخت. از این رو، به منظور شناسایی عوامل مولد این بیماری، طی تابستان 1403 از 23 مزرعه در مناطق قهدریجان، دامنه و فریدن و در پاییز و زمستان همان سال از 45 واحد عرضه پیاز در شهرهای اصفهان و خمینی شهر نمونه برداری انجام شد. از مجموع 68 نمونه دارای علائم، پس از خالص سازی و انجام آزمون های بیماری زایی، 32 جدایه باکتریایی بیماری زا انتخاب و بر اساس ویژگی های ریخت شناسی کلنی در چهار گروه تفکیک شدند که گروه های I و II از نظر فراوانی و پراکنش غالب بودند. جدایه های گروه I کلنی هایی مات، زبر و چروکیده با رشد نسبتا کند ایجاد کرده و در برخی موارد موجب قهوه ای شدن محیط کشت می شدند. در میان این گروه، دو جدایه OX و OY بر اساس تفاوت در برخی آزمون های بیوشیمیایی، از جمله واکنش در آزمون اسکولین و شدت قهوه ای کردن محیطYDC، از یکدیگر متمایز شدند. همچنین در آزمون دامنه میزبانی بر روی قارچ دکمه ای، این دو جدایه الگوی متفاوتی از ایجاد لهیدگی نشان دادند که بیانگر وجود تنوع فنوتیپی درون گروهی بود. در بررسی مولکولی، تکثیر قطعه ای حدود 400 جفت باز با جفت آغازگر اختصاصی جنس Burkholderia (Bur3/Bur4) و عدم تکثیر باند اختصاصی کمپلکس B. cepacia، تعلق این جدایه ها به این جنس را تأیید کرد. همچنین استفاده از جفت آغازگرهای اختصاصی گونه B. gladioli شامل G16-1/G16-2 و gla-FW/gla-RV منجر به تکثیر باندهای اختصاصی شد. الگوی یکنواخت در آزمون های rep-PCR با آغازگرهای ERIC1/ERIC2 و BOX1R نشان دهنده همگنی ژنتیکی این گروه بود. تحلیل چندژنی (MLSA) مبتنی بر ژن های خانه دار gltB، lepA، atpD و 16S rRNA و بررسی توالی های الحاقی، جایگاه جدایه های منتخب را در کلاد Burkholderia gladiol، به ویژه پاتووار B. gladioli pv. allicola تثبیت نمود. در مقابل، جدایه های گروه II کلنی هایی سفید تا شیری، صاف و براق با رشد سریع ایجاد کردند و بررسی الگوی ERIC-PCR آن ها را در سه زیرگروه ژنتیکی مجزا تفکیک نمود. آزمون ایندول نشان داد که یکی از این زیرگروه ها ایندول منفی و دو زیرگروه دیگر ایندول مثبت هستند. با توجه به هم خوانی واکنش ایندول مثبت با ویژگی های زیستی گزارش شده برای برخی گونه های جنس Klebsiella، بررسی های تکمیلی بر روی جدایه های ایندول مثبت متمرکز شد. تکثیر باند اختصاصی با جفت آغازگر PEH C/D نیز تعلق این جدایه ها به جنس Klebsiella را در سطح جنس تأیید کرد. تحلیل فیلوژنتیکی مبتنی بر ژن های rpoB، gapA و 16S rRNA نشان داد که جدایه ها در چارچوب کمپلکس Klebsiella oxytoca قرار گرفته و در دو کلاد مجزا متناظر با K. oxytoca و Klebsiella grimontii تفکیک می شوند؛ به طوری که جدایه OB2 در کلاد K. grimontii و جدایه ON12 در کلاد K. oxytoca جای گرفت. نتایج گونه Klebsiella grimontii در این پژوهش برای نخستین بار به عنوان عامل لهیدگی و پوسیدگی سوخ پیاز در ایران گزارش می شود. در مجموع، نتایج این مطالعه نشان می دهد که پوسیدگی سوخ پیاز در استان اصفهان ماهیتی کمپلکس داشته و حاصل برهم کنش چندین عامل باکتریایی با نقش ها و شدت های متفاوت در مراحل مزرعه، برداشت و انبارداری است. یافته های حاصل بر ضرورت استفاده از رویکردهای چندژنی دقیق در شناسایی عوامل بیماری زا تأکید دارد.
کلمات کلیدی: پوسیدگی سوخ پیاز، Burkholderia gladioli، Klebsiella grimontii، کمپلکس Klebsiella oxytoca، تحلیل چندژنی (MLSA)، بیماری های پس از برداشت

