ارزیابی جوامع F2 حاصل از تلاقی های دای آلل در گلرنگ تحت شرایط تنش خشكی
تاریخ دفاع
مقطع تحصیلی
كارشناسی ارشد
گروه آموزشی
مهندسی تولید و ژنتیك گیاهی
استاد
محمد مهدی مجیدی
گیاه دانه روغنی و دارویی گلرنگ (Carthamus tinctorius L) یکی از گیاهان بومی کشور است که به دلیل کیفیت روغن و تحمل به تنش¬های غیرزیستی در شرایط تغییر اقلیم مورد توجه قرار گرفته است. اطلاع از تنوع و یا شباهت ژنتیکی جمعیت¬ها و افراد درون آن¬ها، جهت استفاده مؤثر از منابع ژنتیکی در مطالعات اصلاحی حائز اهمیت می¬باشد. برهمین اساس این مطالعه به منظورگسترش منابع ژرم پلاسم از طریق تلاقی بین ژنوتیپ¬ها انجام گرفت، این امرکمک زیادی به افزایش راندمان برنامه¬های به¬نژادی گلرنگ خواهدکرد. دراین مطالعه 64 ژنوتیپ که شامل 10 ژنوتیپ والدی و 45 ژنوتیپ به¬عنوان جمعیت F2 حاصل از تلاقی دای¬آلل آن¬ها و 9 ژنوتیپ منتخب جهانی به¬عنوان شاهد در 2 محیط دارای تنش خشکی (90% تخلیه رطوبتی) و نرمال (50% تخلیه رطوبتی) بررسی شدند. نتایج به¬دست آمده نشان داد، تنوع ژنتیکی زیادی در میان ژنوتیپ¬ها وجود دارد و اثر ژنوتیپ بر همه صفات مورد مطالعه و اثر محیط رطوبتی و اثر متقابل ژنوتیپ با محیط رطوبتی برای اکثر صفات در نسل F2 معنی¬دار بود. وراثتپذیری عمومی برای اغلب صفات مربوط به عملکرد دانه بالا بود که نشاندهنده پتانسیل ژنتیکی این صفات برای بهبود عملکرد دانه است. بر اساس نتایج مربوط به ضرایب همبستگی، صفت ارتفاع بوته باصفات فنولوژیک و وزن هزاردانه با عملکرد دانه همبستگی زیادی داشتند و از صفات مهم و مؤثر بر این صفات بودند. نتایج حاصل از مقایسه میانگین صفات و تجزیه به مؤلفههای اصلی و همچنین بای پلاتهای ترسیمی نشان داد، حضور والدG9 که به¬تنهایی دارای شاخص تحمل به تنش بالایی بود، در اکثر تلاقی¬ها باعث افزایش پایداری عملکرد و افزایش شاخص تحمل به تنش در تلاقی مربوطه گردید . به¬علاوه والد G74 که در شرایط تنش عملکرد دانه بالایی داشت، در ترکیب با G40 وG71، باعث افزایش شاخص پایداری تلاقی¬های مذکور گردید. به¬طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که در ژرم¬پلاسم موردمطالعه به دلیل وجود تنوع بسیار بالا از نظر این صفت، امکان انتقال پایداری عملکرد به سایر ارقام سازگار وجود دارد. در بخش مطالعه آنزیمی، مقایسه میانگین غلظت آنزیم آسکوربات پراکسیداز برگ در والدین نشان داد در محیط عدم تنش و تنش خشکی، والد G40، دارای مقدار بیش¬تری از غلظت آنزیم آسکوربات پراکسیداز برگ بود که با نتایج غلظت آنزیم کاتالاز هم¬سو بود. در بخش مطالعه ژنتیکی، تجزیه ژنتیکی به روش گریفینگ نشان داد که در نسل F2 مورد ارزیابی، در هر دو شرایط رطوبتی، هر دو آثار افزایشی و غیر افزایشی در کنترل ژنتیکی صفات دخیل بودند، اما برای اکثر صفات اهمیت آثار غیر افزایشی بیشتر بود. لذا تولید هیبرید و استفاده از هتروزیس می-تواند در بهبود این صفات مؤثر باشد. همچنین واریانس قابلیت ترکیب پذیری عمومی (GCA) در شرایط معمول رطوبتی برای کلیه صفات از جمله روز تا تکمه¬دهی معنیدار بود که نشان¬دهنده اهمیت آثار افزایشی در کنترل ژنتیکی این صفات است و در شرایط تنش رطوبتی، نیز برای همه صفات به غیر از تعداد غوزه، محتوی نسبی آب برگ و تعداد انشعاب در بوته معنی¬دار شد. معنی¬دار بودن واریانس GCA نشان¬دهنده اهمیت عمل افزایشی ژن¬ها در کنترل این صفات است و روش اصلاحی انتخاب برای بهبود این صفات می-تواند مفید باشد. هم¬چنین واریانس قابلیت ترکیبپذیری خصوصی (SCA) در شرایط عادی برای همه صفات به¬جز قطرغوزه، تعداد انشعاب در بوته و محتوی نسبی آب برگ معنیدار شد و در شرایط تنش رطوبتی برای روز تا تکمه دهی، قطر غوزه، محتوی نسبی آب برگ و وزن هزاردانه معنی¬دار بود که مبین اهمیت واریانس غیرافزایشی در توارث این صفات می¬باشد و درنتیجه می¬توان از هتروزیس برای بهبود این صفات استفاده کرد.
کلمات کلیدی: گلرنگ، تجزیه ژنتیکی، توانایی ترکیبپذیری، آنزیم، تحمل به خشکی

